زندگینامه شهیده مریم رازی (قسمت اول )
جمعه, ۳ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۳۳ ب.ظ
این روایت زندگی دختریست به نام مریم که در بمباران شهر اراک در روز
22 دی ماه سال 1365 به شهادت میرسد . مریم ، دانش آموز نوجوانی
است که در 11 سالگی میهمان حق میشود .
در آغاز خرداد ماه سال 1354 که خورشید سوزان بر گستره شهر زاهدانمی تابید و نسیم خنک غروب ، فرا رسیدن آسمان پر ستاره را برای شب
نوید میداد خانواده رازی صاحب دختری زیبا شدند و نامش را "مریم" نهادند .
پدر خانواده ، مدیریت اداره راه و ترابری ایرانشهر را بر عهده داشت . ایشان
فردی تحصیل کرده و اجتماعی بودند که در نهایت صداقت و پشتکار به
کارهای آن منطقه محروم می پرداختند و در برابر مشکلات ایستادگی
میکردند .
تجربه کافی آقای رازی موجب میشد تا در جایگاه های شغلی مختلفی ایفای نقش کند و هرجا که برای مدیریت بهتر و سر و سامان دادن اوضاع
به نیروی مجرب نیاز بود ایشان به همراه خانواده به آنجا منتقل میشدند .
به همین سبب ، بعد از محیط گرم و خشک زاهدان به شهر سرد و کوهستانی زنجان میروند .
پس از مدتی در سال 1359 به مشهد مقدس منتقل شدند و در جوار بارگاه ملکوتی امام رضا (ع) چند سال زندگی کردند .
اقامت در مشهد مصادف با دوران کودکی مریم بود ؛ او از همان ابتدا علاقه شدیدی به مسائل دینی به ویژه قرائت قرآن و خواندن نماز داشت زیرا او فرزند و تربیت یافته پدر و مادری مومن و تحصیل کرده بود .
آنها مریم را در کانون فرهنگی کودک و نوجوان ثبت نام کردند و او شروع به آموختن جدی تر قرآن نمود .
استعداد مریم مربیان کانون را تحت تاثیر قرار داد و با ختم قرآن و حفظ سوره های زیادی از جمله سوره بقره همه را شگفت زده کرد .
چند سال بعد ، پدرش تقاضای انتقال به تهران نمود تا خاطره ای که روحش را آزرده می ساخت به فراموشی سپارد .
او در تصادفی تلخ اعضای خانواده اش (پدر ، مادر ، برادر ، خواهر و دو خواهرزاده اش ) را از دست میدهد ؛ او تصمیم میگیرد به تهران برود و سرپرستی خانواده برادرش را بر عهده بگیرد .
تقدیر این گونه رقم میخورد تا به دستور وزیر برای کمک به راه اندازی اداره کل راه و ترابری استان مرکزی به طور موقت راهی اراک شوند و قرار است بعد از گذشت یکسال به تهران منتقل شوند .
...... ادامه دارد .