آخرین لحظه ( شهادت )
در روز 23 دی ماه 1356 هواپیمای دشمن بر فراز شهر اراک مشاهده میشوند و آژیر قرمز به صدا در میاید ؛ هرکس به دنبال مأمن و پناهی میگردد .
مدرسه تعطیل میشود و مدیر مدرسه همه دانش آموزان را به خانه هایشان روانه میکند و به مریم میگوید : « صبر کن تا با هم برویم خودم شما را به منزل میرسانم . »
بعد از مدتی ، وضعیت سفید اعلام میشود . مریم که در مدرسه است از مدیر مدرسه میخواهد تا خودش به منزل برود تا بیش از این مادرش را نگران و چشم انتظار نگاه ندارد .
هواپیماهای میراژ فرانسوی _ که پیشرفته تر از دیگر انواع هواپیماهای جنگی بودند _ چند دقیقه بعد از اوّلین بمباران ، باز میگردند و خانه های سازمانی را مورد هدف قرار میدهند .
پدر مریم میگوید : از پنجره ی اتاق کارم گرد و غبار زیادی در اطراف منازل مسکونی مشاهده کردم و خود را به منزل رساندم . آنجا هدف حمله قرار گرفته بود و همه چیز از بین رفته بود و چیزی جز تلی از خاک باقی نمانده بود .
همسرم و پسرم ، یونس را پر از خاکو خون دیدم ؛ صحنه ی دردناکی بود ، همسرم فقط فریاد میزد : «مریم ، مریم»
او نگران میرم بود که به خانه برنگشته و در مدرسه مانده است . همه ی زندگی ما ویران شده بود و صحنه های غم انگیز زیادی از مقابل چشمانم میگذشت .
نمیدانم با چه توانی راه میرفتم ، بی شک امید یافتن و دیدن سلامتی پاره ی تنم ، مریم ، پاهایم را به حرکت وا میداشت .
من و پسرم ، مقداد ، به دنبال مریم همه جا را گشتیم . به همه ی بیمارستان ها سر زدیم اما اثری از او نبود .
لحظه ی سخت و دردناک زندگیمان فرا رسید ...
باور کردنی نبود ، تنها جایی که برای جستجوی پاره تن و نور چشم ما مانده بود ؛ جایی نبود جز پزشکی قانونی .
مگر دل میگذارد حتی بیندیشی فرزندت در آنجاست . همراه پسرم وارد پزشکی قانونی شدیم در حالی که چشم جز اشک چیزی نمی دید . هر دو از شدت ناراحتی بر سر میزدیم و در اتاقی که پر از پیکر مطهر شهدای بی گناه بود ، به دنبال مریم میگشتیم .
هر لحظه آرزو میکردم ، زمان از حرکت بایستد و به عقب برگردد . اما تقدیر بر این بود که چهره ی زیبای دخترم را غرق در خون و در حالی که یک پایش از بدن جدا شده بود ، ببینم .
هنوز از پای قطع شده ی مریم ، خون می آمد و پایش را در گوشه ای یافتیم و در کنار بدن پاکش قرار دادیم .
او از کنارمان رفت و ما را در غربت و تنهایی جا گذاشت تا به آرزوی دیرینش ، شهادت برسد .
آری ، مریم پاک و سبک بال به دیدار خدا می رود و دعای صادقه اش به اجابت میرسد .