وبلاگ شهیده دانش آموز "مریم رازی"

آخرین لحظه ( شهادت )

سه شنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۲:۴۵ ب.ظ


در روز 23 دی ماه 1356 هواپیمای دشمن بر فراز شهر اراک مشاهده میشوند و آژیر قرمز به صدا در میاید ؛ هرکس به دنبال مأمن و پناهی میگردد .

مدرسه تعطیل میشود و مدیر مدرسه همه دانش آموزان را به خانه هایشان روانه میکند و به مریم میگوید : « صبر کن تا با هم برویم خودم شما را به منزل میرسانم . »

بعد از مدتی ، وضعیت سفید اعلام میشود . مریم که در مدرسه است از مدیر مدرسه میخواهد تا خودش به منزل برود تا بیش از این مادرش را نگران و چشم انتظار نگاه ندارد .

هواپیماهای میراژ فرانسوی _ که پیشرفته تر از دیگر انواع هواپیماهای جنگی بودند _ چند دقیقه بعد از اوّلین بمباران ، باز میگردند و خانه های سازمانی را مورد هدف قرار میدهند .

پدر مریم میگوید :  از پنجره ی اتاق کارم گرد و غبار زیادی در اطراف منازل مسکونی مشاهده کردم و خود را به منزل رساندم . آنجا هدف حمله قرار گرفته بود و همه چیز از بین رفته بود و چیزی جز تلی از خاک باقی نمانده بود .

همسرم و پسرم ، یونس را پر از خاکو خون دیدم ؛ صحنه ی دردناکی بود ، همسرم فقط فریاد میزد : «مریم ، مریم»

او نگران میرم بود که به خانه برنگشته و در مدرسه مانده است . همه ی زندگی ما ویران شده بود و صحنه های غم انگیز زیادی از مقابل چشمانم میگذشت .

نمیدانم با چه توانی راه میرفتم ، بی شک امید یافتن و دیدن سلامتی پاره ی تنم ، مریم ، پاهایم را به حرکت وا میداشت .

من و پسرم  ، مقداد ، به دنبال مریم همه جا را گشتیم . به همه ی بیمارستان ها سر زدیم اما اثری از او نبود .

لحظه ی سخت و دردناک زندگیمان فرا رسید ...

باور کردنی نبود ، تنها جایی که برای جستجوی پاره تن و نور چشم ما مانده بود ؛ جایی نبود جز پزشکی قانونی .

مگر دل میگذارد حتی بیندیشی فرزندت در آنجاست . همراه پسرم وارد پزشکی قانونی شدیم در حالی که چشم جز اشک چیزی نمی دید . هر دو از شدت ناراحتی بر سر میزدیم و در اتاقی که پر از پیکر مطهر شهدای بی گناه بود ، به دنبال مریم میگشتیم .

هر لحظه آرزو میکردم ، زمان از حرکت بایستد و به عقب برگردد . اما تقدیر بر این بود که چهره ی زیبای دخترم را غرق در خون و در حالی که یک پایش از بدن جدا شده بود ، ببینم .

هنوز از پای قطع شده ی مریم ، خون می آمد و پایش را در گوشه ای یافتیم و در کنار بدن پاکش قرار دادیم .

او از کنارمان رفت و ما را در غربت و تنهایی جا گذاشت تا به آرزوی دیرینش ، شهادت برسد .

آری ، مریم پاک و سبک بال به دیدار خدا می رود و دعای صادقه اش به اجابت میرسد .

  • حوزه شهید فهمیده 2

شهادت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی